محمد بن على ظهيرى سمرقندى

25

سندباد نامه ( فارسى )

لا تعتبنّ على الزّمان فانّه * فلك على قطب اللّجاج يدور ابدا يولّد ترحة من فرحة * و يصبّ غمّا منتهاه سرور 1 رباعى از جملهء رفتگان اين راه دراز * بازآمده‌اى كو كه به ما گويد راز ؟ پس « 1 » بر سر اين دوراههء آز و نياز * تا هيچ نمانى « 2 » كه نمىآيى باز 2 و به بيّنات واضح و دلالات لايح بدانسته « 3 » كه هر معضلى « 4 » كه از زواياى مملكت در مصالح رعيّت استقبال نمايد ، جوانب رضاى الهى را تقديم بايد نمود كه نهايت ظلم ، وخيم است و عواقب او عذاب اليم « 5 » . بيت ايمن مشو اى حكم تو از حكم سدوم « 6 » * از تير سحرگاه و دعاى مظلوم 3 و زبان زمان ، اين معنى با او تكرار كرده : شعر عليك بالعدل ان ولّيت مملكة * و احذر من الجور فيها غاية الحذر فالملك يبقى مع الكفر البهيم و لا * يبقى مع الجور فى به دو و لا حضر 4 و هاتف حركات روز و شب با او گفته : هركه در منصب پادشاهى به متابعت « 7 » ملاعب و ملاهى مشغول شود « 8 » و به حكم نقصان عدل و خسران عقل « 9 » از استعمال حلم و فضل مهجور ماند ، چون برزيگرى « 10 » بود كه تخم در زمين پراكند و در تعهّد بازو و قوّت آب دادن « 11 » غفلت ورزد « 12 » تا رنج او و تخم دهقان باطل گردد و به سبب اضاعت آب جوى ، آبروى او ضايع شود « 13 » و خايب و خاسر و مدبر و مفلس گردد و زبان روزگار « 14 » گويد :

--> ( 1 ) . ازمير : تا ( 2 ) . ازمير : با صبح نمايى ( 3 ) . آتش : بدانست ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : معضل و مشكلى ( 5 ) . ازمير : اليم است ( تاشكند مطابق متن ) ( 6 ) . ازمير : اى هجر تو را حكم سدوم ( 7 ) . ازمير : متاعت ( 8 ) . ازمير : گردد ( 9 ) . ازمير : خرد ( 10 ) . آتش : برزگر ( 11 ) . ازمير : « و قوّت آب دادن » ندارد ( 12 ) . آتش : برزد ( 13 ) . آتش : اين عبارت اضافه دارد : « و سبب صحّت اقبال او به علت تخمهء ادبار فنا پذيرد » ( 14 ) . آتش : « با او » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن )